جزیره پرنس ادوارد

پرنس ادوارد كوچولوترين و كم جمعيت‌ترين استان كاناداست. اين استان درسته كه در داخل محيط اقيانوسي قرار گرفته ولي يه جورايي توسط سرزمين اصلي كانادا و جزاير ديگه احاطه شده و از امواج سهمگين اقيانوس در امانه... البته اين احاطه شدن زيادم خوب نيست چون جريان آب گرمي كه از جنوب به شمال در حركته و تونسته حتي سواحل گرينلند رو هم تا حدودي معتدل و قابل سكونت كنه اثر زيادي بر روي اين جزيره نداره. اما اين جزيره جايي بسيار زيبا و رويايي است. اونايي كه دنبال يك ايالت آرام و زيبا و خلاصه ريلكسيشن هستن مي تونن برن اون جا. (ادامه دارد)

********************************************************************

پل كنفدراسيون

تا پيش از ساخته شدن اين پل غول پيكر كه جزو شاهكارهاي مهندسي دنيا محسوب مي شود، جزيره‌ي پرنس ادوارد هيچ‌گونه راه زميني نداشت. با احداث اين پل در سال‌هاي 1993 تا 1997 و با بهره برداري از آن در سي و يكم ماه مي 1997 اين جزيره از انزوا خارج شد و به پيكره‌ي سرزمين اصلي كانادا متصل گرديد. نام فرانسوي آن دلا پونت كنفدراسيون است. طول آن 12.9 كيلومتر و طولاني ترين دهانه‌ي آن 250 متر مي باشد. عوارض عبور از اين پل براي موتور سيكلت 17 و براي اتومبيل دو محور 42.5 دلار است. تنگه‌اي كه پل بر روي آن بنا شده Northumberland نام دارد و بين جزيره‌ي پرنس ادوارد و استان نيوبرانزويك ارتباط برقرار كرده است. براي ساختن اين پل 1.3 ميليارد دلار هزينه شده است. اين پل دوخطه است و سرعت مجاز بر روي آن 80 كيلومتر درساعت مي باشد. عبور از اين پل حدود 10 دقيقه طول مي كشد. اين پل قوسي است و اغلب نقاط آن حدود 40 متر بالاتر از سطح آب است به طوري كه از زير آن مي توان كشتي‌راني كرد. (ادامه دارد)

شاید ما هم رفتیم و سوک سوک کردیم و برگشتیم..

راستش یه جورایی حالم از غذاهای هواپیمایی دگرگون میشه.. از بس دائمن داریم میریم و میایم. علی جان(رویای مهاجرت به کانادا). نوشتن رو من خیلی دوس دارم و باید بنویسم تا بتونم نفس بکشم.. فقط دل و دماغش نیست.. و من فکر می کنم باید شاد باشم و بنویسم تا حس خوبی رو بتونم انتقال بدم. قرار نیست نوشتن رو از سر عادت انجام بدیم..چون اون "چیزی نیست که سر تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود".. این روزا دارم دو تا کتابو آماده می کنم برای چاپ.. کارمم خیلی زیاده .. می تونم بگم کار چندین نفرو دارم انجام میدم.. باید واسه آیلتس هم آماده بشم و ۵ ماه دیگه که زمان آپدیت مدارکم می رسه آزمونو داده باشم.. ۲۵ خرداد هم میرم هند برای مدت ۴ هفته.. با پسرم یه هندگردی حسابی باید انجام بدیم.. تا دانشگاهشو انتخاب کنه.. می بینی دنیارو علی جان.. همسر من فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داره.. دخترم تو یه موسسه ی زبان درس میده.. و پسرم آیلتس آکادمیک رو سه سوته ۷.۵ اورال گرفت و من که زبانم از همه شون ضعیف تره باید امتحان آیلتس مهاجرت رو بدم.. چون اون زمانی که پرونده داشتیم تشکیل میدادیم وکیل گفت که رشته ی من شانس موفقیتش بیشتره.. در صورتی که بعدن فهمیدیم که تفاوتش زیاد نبوده..

علی جان تو هم مثل منی و مثل خیلیای دیگه که داریم سعی می کنیم باشیم حتی با یه مطلب کوچیک یا یه متن ترجمه ای.. از قلم تو خوشم میاد.. قلم بهمن رو هم دوست دارم که تحت هر شرایطی می نویسه.. از یه سفر کوچولو- شونصدتا پست میکشه بیرون.. با قلمش راحت و صمیمیه..

یه جورایی انگار همه منتظرن.. منتظرن دیگران مطالب جالبی بنویسن.. چون باتری خودشون تموم شده.. شعله ی وبلاگ ما هنوز نرفته کانادا داره کم سو میشه.. اگه بریم چی به سر این سطور میاد!؟.. اونایی که رفته اند و مونده اند.. حالا عشقی یا زورکی فرقی نمی کنه.. به نظر نمیاد که خیلی شاد باشن.. و از زندگیشون کیف ببرن.. نمی دونم شاید ما هم رفتیم و سوک سوک کردیم و برگشتیم.. و بچه ها رو گذاشتیم اون جا که یه جور دیگه سبز بشن..

چشم.. در اولین فرصت خودمو می آپونم.. فعلن با اجازه ت همین پاسخ رو می زارم تو وبم.. چون من درد دلو بیش تر قابل پست می دونم... قربون تو و.. بقیه ی دوستان... سلام به همه...