علاقمندان از سراسر جهان مي توانند به منابع الکترونيکي اين کتابخانه
از طريق وب سايت آن دسترسي داشته باشند. اين وب سايت در اداره ي مركزي
يونسكو در پاريس كار خود را آغاز کرد. در اين وب سايت كتاب هاي نادر، نقشه هاي
تاريخي، نسخ خطي، فيلم و عكس از كتابخانه ها و آرشيوهاي سراسر جهان ارائه مي شود.
مراجعه كنندگان به اين سايت قادر خواهند بود تا به تمام اين موارد به هفت زبان
عربي، چيني، انگليسي، فرانسوي، پرتغالي، روسي و اسپانيائي دسترسي يابند. 32
موسسه از برزيل، بريتانيا، چين، مصر، فرانسه، ژاپن، روسيه، عربستان
سعودي، و آمريكا براي اجراي اين پروژه به ياري سازمان يونسكو شتافتند. اجراي اين پروژه نخستين بار در سال 2005 به وسيله ي
بزرگ ترين كتابخانه ي جهان يعني كتابخانه ي کنگرس آمريكا به يونسكو پيشنهاد شد.
كتابخانه ي الكترونيكي جهاني به آدرس:
www.worlddigitallibrary.org
Or www.wdl.org/en/
در دسترس كاربران مي باشد. شرکت گوگل و بنياد قطر هر کدام
با سه ميليون دلار، بنياد کارنگي با دو ميليون دلار، دانشگاه علم و تکنولوژي ملک
عبدالله با يک ميليون دلار و شرکت مایکروسافت با يک ميليون دلار کمک، از جمله
پشتيبانان مالي اين طرح هستند. *کتابخانه ديجيتال* جهان جلوههاي فرهنگي نقاط
گوناگون جهان را به صورت چندزبانه و رايگان
در اختيار کاربران قرار ميدهد .
هدف از راهاندازي اين کتابخانه در چهار محور خلاصه شده است :
- ارتقاي تفهيم و تفاهم ميان ملتها و فرهنگها
- افزايش ظرفيت و تنوع مضامين فرهنگي در اينترنت
- فراهم ساختن منابع براي آموزگاران، پژوهشگران و مخاطبان عام
- ظرفيتسازي براي مؤسسههاي مشارکتکننده براي کم کردن خلا ديجيتالي
درون و ميان کشورها
* برای نمونه چند لينك جالب از اين سايت:*
http://www.wdl.org/en/item/2679/zoom.html
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&l=Persian
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&s=Iran
To all
who try
to make the world
a better place to live in.
+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 11:43  توسط مانا
|
پرنس ادوارد كوچولوترين و كم جمعيتترين استان كاناداست. اين استان درسته كه در داخل محيط اقيانوسي قرار گرفته ولي يه جورايي توسط سرزمين اصلي كانادا و جزاير ديگه احاطه شده و از امواج سهمگين اقيانوس در امانه... البته اين احاطه شدن زيادم خوب نيست چون جريان آب گرمي كه از جنوب به شمال در حركته و تونسته حتي سواحل گرينلند رو هم تا حدودي معتدل و قابل سكونت كنه اثر زيادي بر روي اين جزيره نداره. اما اين جزيره جايي بسيار زيبا و رويايي است. اونايي كه دنبال يك ايالت آرام و زيبا و خلاصه ريلكسيشن هستن مي تونن برن اون جا. (ادامه دارد)
********************************************************************
پل كنفدراسيون

تا پيش از ساخته شدن اين پل غول پيكر كه جزو شاهكارهاي مهندسي دنيا محسوب مي شود، جزيرهي پرنس ادوارد هيچگونه راه زميني نداشت. با احداث اين پل در سالهاي 1993 تا 1997 و با بهره برداري از آن در سي و يكم ماه مي 1997 اين جزيره از انزوا خارج شد و به پيكرهي سرزمين اصلي كانادا متصل گرديد. نام فرانسوي آن دلا پونت كنفدراسيون است. طول آن 12.9 كيلومتر و طولاني ترين دهانهي آن 250 متر مي باشد. عوارض عبور از اين پل براي موتور سيكلت 17 و براي اتومبيل دو محور 42.5 دلار است. تنگهاي كه پل بر روي آن بنا شده Northumberland نام دارد و بين جزيرهي پرنس ادوارد و استان نيوبرانزويك ارتباط برقرار كرده است. براي ساختن اين پل 1.3 ميليارد دلار هزينه شده است. اين پل دوخطه است و سرعت مجاز بر روي آن 80 كيلومتر درساعت مي باشد. عبور از اين پل حدود 10 دقيقه طول مي كشد. اين پل قوسي است و اغلب نقاط آن حدود 40 متر بالاتر از سطح آب است به طوري كه از زير آن مي توان كشتيراني كرد. (ادامه دارد)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 10:35  توسط مانا
|
راستش یه جورایی حالم از غذاهای هواپیمایی دگرگون میشه.. از بس دائمن داریم میریم و میایم. علی جان(رویای مهاجرت به کانادا). نوشتن رو من خیلی دوس دارم و باید بنویسم تا بتونم نفس بکشم.. فقط دل و دماغش نیست.. و من فکر می کنم باید شاد باشم و بنویسم تا حس خوبی رو بتونم انتقال بدم. قرار نیست نوشتن رو از سر عادت انجام بدیم..چون اون "چیزی نیست که سر تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود".. این روزا دارم دو تا کتابو آماده می کنم برای چاپ.. کارمم خیلی زیاده .. می تونم بگم کار چندین نفرو دارم انجام میدم.. باید واسه آیلتس هم آماده بشم و ۵ ماه دیگه که زمان آپدیت مدارکم می رسه آزمونو داده باشم.. ۲۵ خرداد هم میرم هند برای مدت ۴ هفته.. با پسرم یه هندگردی حسابی باید انجام بدیم.. تا دانشگاهشو انتخاب کنه.. می بینی دنیارو علی جان.. همسر من فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داره.. دخترم تو یه موسسه ی زبان درس میده.. و پسرم آیلتس آکادمیک رو سه سوته ۷.۵ اورال گرفت و من که زبانم از همه شون ضعیف تره باید امتحان آیلتس مهاجرت رو بدم.. چون اون زمانی که پرونده داشتیم تشکیل میدادیم وکیل گفت که رشته ی من شانس موفقیتش بیشتره.. در صورتی که بعدن فهمیدیم که تفاوتش زیاد نبوده..
علی جان تو هم مثل منی و مثل خیلیای دیگه که داریم سعی می کنیم باشیم حتی با یه مطلب کوچیک یا یه متن ترجمه ای.. از قلم تو خوشم میاد.. قلم بهمن رو هم دوست دارم که تحت هر شرایطی می نویسه.. از یه سفر کوچولو- شونصدتا پست میکشه بیرون.. با قلمش راحت و صمیمیه..
یه جورایی انگار همه منتظرن.. منتظرن دیگران مطالب جالبی بنویسن.. چون باتری خودشون تموم شده.. شعله ی وبلاگ ما هنوز نرفته کانادا داره کم سو میشه.. اگه بریم چی به سر این سطور میاد!؟.. اونایی که رفته اند و مونده اند.. حالا عشقی یا زورکی فرقی نمی کنه.. به نظر نمیاد که خیلی شاد باشن.. و از زندگیشون کیف ببرن.. نمی دونم شاید ما هم رفتیم و سوک سوک کردیم و برگشتیم.. و بچه ها رو گذاشتیم اون جا که یه جور دیگه سبز بشن..
چشم.. در اولین فرصت خودمو می آپونم.. فعلن با اجازه ت همین پاسخ رو می زارم تو وبم.. چون من درد دلو بیش تر قابل پست می دونم... قربون تو و.. بقیه ی دوستان... سلام به همه...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 10:36  توسط مانا
|
دوستتون دارم.. تنهایی تونو.. حستونو.. حسی که به همه دارید.. این که ایرونی هستید و از حالا به فکر تنهاییهای اون جا هستید.. من همیشه دوست داشتم وقتی میرم سفر با خودم چادر داشته باشم . با همسفرای دیگه چندتا چادر بزنیم توی یه جای بکر.. به هم لبخند بزنیم و دست همو بگیریم دور از هیاهوی شهر و شبا دور آتیش جمع شیم.. انگار که همه ی دنیا خاموش میشه و فقط یه نقطه از اون روشن می مونه و اونم آتیش ماست.. به امید این که ما در یه جای خیلی دور...با هم باشیم و چادرهامونو برپا کنیم و به هم لبخند بزنیم.. حتی اگه کنار هم نباشیم...
-----------------------------------------
يه جايي از دنيا، يه كتابي هست، كه منتظر دستاي توئه
و مي خواد تو اونو بخوني تا تو رو تغيير بده...
روز جهاني كتاب كودك هر سال در ايران به خاطر 12 و 13 فروردين با تاخير برگزار ميشه. امسالم 14 فروردين بود. اين روز، روز تولد هانس كريستين اندرسن نويسندهي دانماركي كتاب كودكه و هر سال يك شعار اصلي داره. چيزي كه من نوشتم در واقع محتواي اون شعار اصليه.
-----------------------------------------------------------------
خجسته باد اين تنهايي
حالا که لکنتت
در باد به خود می پیچد
و نیمی از اندام زن..
چون پیراهنی در باد
بر تن ماه می رود
پشت درهای بستهی ستارهای در کنار سیاهیِهمزادش
نشستهام
و به لحظهی آن انفجار بزرگ مینگرم
امسالِ تنهاییات
بر تو و انگشتانت.. که خط می کشند بر عبور ابرناكيمان
تا ما واژه ها را از درون دیواركهاي سنگي برداریم
خجسته باد
خجسته باد اين تنهايي
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 10:26  توسط مانا
|
ما خودمون (یعنی بدون تور) از پونای هند به گوآ رفتیم. هی می رفتیم بازار و ساحل و آفتاب می گرفتیم و رستورانارو فتح می کردیم و کتاب می خریدیم و سوغاتیارو جارو می کردیم..تا این که یه شب در ساحل که قدم می زدیم با یک گروه ایرانی آشنا شدیم که همراه تور اومده بودن و در ساحل جلوی یه رستوران هندی داشتن استراحت می کردن و خیلی هم خوشحال و راضی..اغلب جاهای دیدنی رو دیده بودن و ما اسم اون جاها و آدرسشونو گرفتیم و دادیم به راننده مون..از فرداش سفرمون کیفیتر شد..اشکال کار ما این نبود که با تور نبودیم.. بلکه مشکل این جا بود که ما از پونا خودرو گرفته بودیم تا تمام هفته رو با ما باشه و هم ما رو به پونا برگردونه.. و این اشتباه ما بود.. ما باید با اتوبوس به گوآ می رفتیم و در گوآ تاکسی اجاره می کردیم.. چون تاکسیای گوآ همهی جاهای دیدنی رو خوب می شناختند.. اینم بگم که در هند اتوبوسای جادهای مدرن و جاداری هست که شما می تونی صندلیشو به طور کامل تختخواب کنی و بخوابی..قراره ما یه بار دیگه به گوآ یا کرالا بریم.. این بار حتمن از تجربههای سفر قبلی استفاده می کنیم..
درضمن..درضمن فیلم "هیچ" ساختهي كاهاني رو دیدم عالی بود..از دستش نديد..از یه سفر به یروان بیش تر می ارزه. تو اين فيلم يكي فقط مي خوره(مهدي هاشمي) يكي هم گلاب به روتون..روم به دیوار همش مي ...
پانته آ بهرام در این فیلم نقش یک زن لال رو بازی کرده که در اثر فرياد شوهرش لال شده و حالا شوهره دلش می خواد خوب بشه ولی دیگه دیر شده و این سیمای زن ایرانیه در تاریخمون..سایر نقش ها هم با همین ظرافت نوشته و اجرا شدهاند و من چیزی نمی گم که برید ببینید..باران كوثري و مرضيه برومند و صابر ابر و...هم هستند و خيلي خوب نقش ایفا كرده اند..
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 11:31  توسط مانا
|

سلام جيگرم ..
تبريكت خيلي زيبا و مخملي بود..درست مثل ابر..نازك و سفيد و نرم..تو راست مي گي..كنار مترسك هميشه يه جاي سبز هست..چون مترسك واسه همينه كه اون جاست..تا به سبزي اطرافش لطمهاي وارد نشه..خوابيدن كنار مترسك و آسمونو ديدن..خيلي كيف داره..همین الآنم دارم از لاي علفاي ذهنم نيگات مي كنم..و تو زير لب ميگي "دارم زمينو حس مي كنم كه داره منو مي چرخونه"..و من دارم با تمام وجود صداتو به خاطر ميسپرم/اميدوارم كه...ق باشي/و به ...ت برسي/من فقط اين جوري ...ت مي شم/اول سال نو رو بهت تبريك مي گم.. تو به آخرش فکر كن..راستي..آخر اين دوازده ماهو كجا هستي؟.........سه تا بوس
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 9:50  توسط مانا
|

| ۱ |
شهریه یک سال تحصیل (دلار کانادا) |
12500 |
| ۲ |
مسکن |
5300 |
| ۳ |
غذا |
3000 |
| ۴ |
لباس |
700 |
| ۵ |
کتاب و لوازم تحصیل |
1000 |
| ۶ |
بیمه درمانی |
500 |
| ۷ |
رفت و آمد |
1000 |
| جمع |
با هزینه های پیش بینی نشده جمعن حدود 25000 |
24000 |
توجه داشته باشید که این هزینه ها متوسط هستند و تقریبن رو به پایین رند شده اند. بسته به استان و شهر محل تحصیل و این که محل اسکان شما مستقل باشه یا اشتراکی..هزینه بعضی از آیتم ها مثل غذا..رفت و آمد و یا مسکن تغییر می کنه. در کل جمع هزینه ها می تونه حدود ۴۰۰۰ دلار کمتر و یا بیش تر بشه.
و حالا پرسش..؟ آيا هزينهها واقعن همينه؟ دوستاني كه اطلاعات درست دارند به ويژه اونهايي كه درحال حاضر در كانادا هستند و اطلاعاتشون به روزه با ذكر محل اقامت نظرات ارزشمند خودشون رو بدهند.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 9:14  توسط مانا
|
میدونی علی جان من تصور می کنم انتخاب در این مرحله که تو در اون قرار داری کاری بسیار حساس و بسیار دشواره. برای کسی هم که به تو کامنت میده یا به قول شطرنجیا کونسه میده خیلی مسئولیت داره چون تو داری راهی رو انتخاب می کنی که آخرش اگرچه ممکنه که پرتگاه نباشه ولی کمتر از اونم نیست.
خیلیا به سمت فیلم رفتهاند.. ولی تحصیلشون چیز دیگهای بوده. نمونه لازم نیست بیارم تقریبن همه این جوری بودند. مثال خیلی نزدیکش همین صابره که. BBA خونده و هنوز تمومش نکرده. من خودم ادبیات نخوندم ولی جلو رفتم و نترسیدم.. سه تا کتاب هم چاپ کردم.
معماری رشتهی خوبیه و به هنر و ریاضی هم نزدیکه ولی عمومی نیست و از اون رشتههائیه که باید عاشق اون باشی که فرصتهارو به چنگ بیاری... در اغلب کشورها بیشتر رشتهها یک مرحلهی عمومی دارند و به دانشجو این فرصت داده میشه که بعد از این که از خود و رشتهاش شناخت کافی پیدا کرد، انتخاب اصلی رو انجام بده. در آمریکا و کانادا مثلن در گرایش پزشکی، تو باید چهار سال درس بخونی تا به مرحلهی انتخاب رشتهی اصلی برسی. معین پسر دکتر حبیبی در کانادا پزشکی رو شروع کرد و بعد از چهار سال امسال انتخاب رشته کرد و امتحان وروديشو داد که از بین پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی، فیزیوتراپی و چند رشتهی دیگه یکی رو پذیرفته بشه و بعد ادامه بده تا انتهای دکترا و شایدم جلوتر بره تا تخصص و فوق تخصص و ...البته کسانی که در این مرحله قبول نمیشن بهشون یک مدرک لیسانس عمومی میدن و خوب می تونن شانسشونو باز هم امتحان کنن و در امتحان ورودی بعدی امتیاز کافی رو بیارن.. در سوئد 20 رشته در دورهی لیسانس و 500 رشته در فوق لیسانس هست. یعنی هر رشتهی لیسانس در فوق چندین شاخه میشه..
به نظرم اگه تو به فیلم علاقه داری..که داری.. بهتره یک رشتهی عمومیتر رو انتخاب کنی که بتونی هم از اون پول دربیاری و هم در مقطع فوق لیسانس از اون به راحتی شیفت کنی به رشتهی دلخواهت. فقط باید رشتهای رو که می خونی یه جورایی علاوه بر عمومی بودن در خدمت هدفت هم باشه. افراد زیادی وارد رشتههای خاص شدند و از میون اونا کسایی موفق بودن که زبان و کامپیوتر رو در حد حرفهای می دونستند. این دو مهارت...فرد رو آماده می کنه که به هر تخصصی بتونه شیفت کنه. اونایی که به سینما وارد شدند و این دو مهارت رو می دونستند، به سرعت رشد کردند و هی بالاتر رفتند..شاخههای عمران، فیزیک، ریاضی، زبان و بازرگانی هم عمومی هستند..ولی من می دونم که تو به هیچ کدوم علاقهای نداری. به گروه پزشکی هم همین طور..
به نظرم تو با علاقهای که به سینما داری خوبه که اونو همین طور در حاشیه ادامه بدی و به خودت فرصت بدی که بعد از سه یا 4 سال که می خوای لیسانس بگیری، شکل و نوع علاقه ی خودتو ارزیابی کنی و تصمیم نهایی رو بگیری که بتونی بگی واقعن می خوای کدوم شاخه از سینما رو به صورت تخصصی بخونی. تو اگه یک لیسانس دیگه بخونی و در کنارش به علاقهی اصلی خودت هم برسی، انگار دوتا لیسانس گرفتی. یعنی با یک مهارت دیگه و یک مهارت اضافهتر وارد فیلد سینما می شی. این روش امکان موفقیت رو به نظر من بالاتر می بره..در هر صورت این تویی که باید تصمیم بگیری. هر راهی رو که تو انتخاب کنی برای من و مامان ارزشمنده و مطمئن هستیم که در آن موفق خواهی شد. فقط اینو بدون که هر رشتهای رو که انتخاب می کنی باید عاشقش باشي و با عشق اونو بخونی..
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 9:14  توسط مانا
|
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 13:26  توسط مانا
|
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 13:25  توسط مانا
|